احمد مجد الاسلام كرمانى

417

سفرنامه كلات ( فارسى )

اگر كسى در ايران اسم مشروطه را ببرد من دهانش را ميشكنم و در فرنگستان هم هميشه همين قسم حرفها ميزده و در همين اواخر كه عين الدوله مجبور شده بود عدالتخانه تشكيل بدهد در مجلسى كه براى مذاكره و مشاوره همين مطلب در باغ شاه تشكيل شده بود و مشير الدوله ، ناصر الملك و احتشام السلطنه و و و حاضر شده بودند ، همين امير بهادر با نهايت تغير مجلس را بهم زده و احتشام السلطنه را مطرودا از طهران تبعيد كرد كه يك كلمه گفته بود : « حالا ديگر بدون مجلس كار ايران از پيش نخواهد رفت و اگر امروز به اختيار مجلس باز نكنيد عما قريب باجبار باز خواهد شد » ديگران هم از ترس امير بهادر با حرفهاى احتشام السلطنه مخالفت كردند ، حتى ناصر الملك با اينهمه علم و اطلاع يك كلمه حرف نزده ، مگر بحمايت امير بهادر حالا چنين وجودى چگونه راضى مىشود كه دولت ايران دولت مشروطه شود ؟ جواب دادم : تمام آنچه ميفرمائيد صحيح است و منهم تصديق دارم ولى دو مطلب ديگر هم هست ، يكى آنكه امير بهادر فقط در مزاج شاه نفوذ دارد و تا وقتى ميتواند قدرت‌نمائى كند كه شاهى در ميان باشد ، و اگر شاه نباشد وجود امير بهادر به قدر يك مورچه مؤثر نخواهد بود . گفت : الان كه شاه باقى است . گفتم : بلى اما بچه حالت تقريبا سه ماه است سكته كرده و در بستر افتاده و ابدا حال جواب و سؤال ندارد ، شايد از اصل امير بهادر را هم نشناسد از آن گذشته محتاج پول است و هركس پول برايش ببرد نزد او محترم است ، و به همين ملاحظه اتابك را معزول كردند و عين الدوله را اتابك كردند و امير بهادر هميشه پول بگير است نه پول پيدا كن ، لهذا آنقدرها در مزاج شاه نميتواند نفوذ داشته باشد ؛ مطلب دوم آنكه بر فرض كه امير بهادر با تمام قواى خودش بر ضد اين مطلب باشد از مخالفت يك نفر